خلاصه داستان: ویکتور فرانکنشتاین (با بازی کنت برانا) که از مرگ مادرش عمیقاً متأثر شده، تصمیم میگیرد با ترکیب قطعات بدن مردگان، موجودی زنده خلق کند. اما زمانی که هیولای او (با بازی رابرت دنیرو) به زندگی میآید، نتیجه برخلاف انتظارش میشود. این موجود که به دنبال عشق و پذیرش است، با طرد شدن مواجه شده و به مسیری تاریک کشیده میشود. این اقتباس وفادارانه از رمان مری شلی، ترکیبی از وحشت، درام و فلسفه درباره ماهیت انسانیت است.