خلاصه داستان: در شهر کوچک ویلزلی، یک شهابسنگ حامل انگل بیگانهای فرود میآید. این انگل وارد بدن گرنت گرنت، یکی از ساکنان ثروتمند شهر، میشود و کنترل او را به دست میگیرد. گرنت به تدریج به موجودی جهشیافته و tentacleدار تبدیل میشود و همسرش، استارلا، به تغییرات او مشکوک میشود. در همین حال، انگلهای لزج شروع به آلوده کردن ساکنان شهر میکنند و آنها را به زامبیهای تحت کنترل گرنت تبدیل میکنند. گروهی از بازماندگان، به رهبری کلانتر بیل پاردی، تلاش میکنند تا شهر را از این تهدید نجات دهند.