خلاصه داستان: جورج هاردی، چوپان مهربان، هر شب رمانهای کارآگاهی برای گله گوسفندانش میخواند و فکر میکند آنها چیزی متوجه نمیشوند. اما وقتی جورج به شکل مرموزی کشته میشود، گوسفندان که تا آن لحظه مرگ را فقط در داستانها میشناختند، تصمیم میگیرند خودشان کارآگاه شوند.