
پس از رویداد "ربایش خاموش" که همه ستارگان و سیارات قابل سکونت را نابود کرد، بشریت در ایستگاههای فضایی رو به زوال گیر افتاده است. روی قمری متروک، اقیانوسی از خون کشف میشود. یک محکوم به نام سیمون برای کسب آزادی، داخل زیردریایی کوچک و بدون پنجره "ریه آهنی" جوش داده میشود تا اعماق این اقیانوس خون را کاوش کند و نمونهای از ساختار اسکلتی عظیم زیر سطح بیاورد. او تنها با دوربینهای قدیمی، نقشههای ناقص و صدای رادیویی ناپایدار ارتباط دارد. با پایین رفتن، فشار، کمبود اکسیژن و صداهای ناشناخته او را آزار میدهد. آیا چیزی در اعماق منتظرش است یا این ماموریت فقط یک اعدام است؟

